طلبه نت
سعی ام بر این است که دلنوشته ها وگاه ی تراوشات ذهنی را بنویسم اما گاه بدلایلی باز می مانم اما مهم اینست که جهان بسوی تک قطبی شدن پیش میرود وهمه باید جهاد کنند بسهم خود تا درین معرکه جهانی اجر مجاهدین را داشته باشند که فضل الله المجاهدین علی القاعدین .ووغیره
نویسنده: طلبه نت - ٩ آذر ۱۳۸٤

بسم الله الرحمن الرحيم

يک حساب سر انگشتی کردم ديدم خيليها اينجاسر ميزنند البته باکنتور مخفی ودست خالی بر  می گردندگفتم بخودم مشتی  تعطيلش کن اما ولش نکن....(منظور از مشتی همان حاج اقای شماس که   هنوز نشديم)

البته در سايت مطالبه هم  که مارا لينک کرده  کسانی که از اونجا امده اند را هم ثبت

 ميکنند که از ا اونجا هم ميشه فهميد مراجعه داريم به اينجا اين بابا نوروز هم کار يه

ادمه فوضوله..درست کاری کرده شما ببخشينش.

 از بس دوستان ودشمنا ن گفتند اقا اخه چرا قالبت سياهه مثله قلبت  گفتم عوضش

ميکنم اما تبنلی  وتبليغ رفتن واينا (اينا : يک کلمه است اما بسيار جملات درش

خوابيده ) خلاصه يکی گفت برات ميسازم البته لينکش  را دارم  در وبلاگم اما پی ام

وپس بی ام نشد..خلاصه الان به  مناقصه ميگذارم هر کی برام قالب بسازه باحال

باشه  بهش قول ميدم وقتی مسول ومدير ورييس واينا شدم ويه بنز واينا  بهم دادند

البته برای کارهای دولتی نه شخصيييييييييا  بهش اجازه ميدم که با ماشين  من يه

بوق بزنه .حتی اگه قالبش خيلی باحال باشه اجازه ميدهم... به صندلی های اون

دست بزنه و۳بار چراغشا خاموش وروشن کنه.  منتظر داوطلب مورد نظر هستيم.

 البته يه سايتکی هم زديم ازمايشی که دوستان جون هر کی دوست دارن نظر بدن منا تشويقات کنند  البته نميخواد هزينه هاست را به من  هديه بدهند اصلا  راضی نيستم.

اما حرف امروز حرفهای يک دانشجوست  که در روز نامه ای چاب شده بود :

 

حال مي كنم به ايران عشق بورزم

من دانشجويي جوان، از نسل سوم، خطرپذير، با اراده، آگاه، مطمئن و از اين خاك و بومم.

به كشورم عشق مي ورزم نه به خاطر اينكه گفته باشند كه بايد دوست بداري، نه به خاطر

اينكه خوش آب و هواست و چهار اقليم مثال زدني در آن همزمان وجود دارد، نه بخاطر آنكه

دور تا دور كشورم دريا و آب هاي نيلگون جاريست يا...
من عشق مي ورزم چون رهبرش را دوست دارم، چون مردم باصفايش را دوست دارم، چون

مي دانم اگر روزي زمين افتادم كسي هست دستم را بگيرد، چون مي توانم فكر كنم

«آزادم» فكرم را مي توانم بدون دلهره، با شجاعت بگويم و بكار بگيرم، در اين سرزمين

عشق، مرگ در راه هدف يعني سعادت، كجاي دنيا دوتا آدمي كه مخالف افكار هم هستند

سر يك سفره مي نشينند و مثل دو تا دوست همراه هم هستند، كجاي دنيا مردم آن كشور

با هر دين و ايماني، با هر فكر و رأيي دوشادوش هم دربرابر متجاوز سينه سپر مي كنند، مگر

مي شود اين همه خوبي را ببيني و عاشق نشوي، مديون نشوي!


اما دريغ كه بعضي ها قدر اين نعمات را نمي دانند، طوري دربرابر مردم ظاهر مي شوند كه

انگار ولي نعمت آنانند، اگر او نباشد اين صميميت بين مردم نابود مي شود، اگر وضع موجود

باقي نماند پايه هاي قدرت او به لرزه مي افتد. ما چندنفر مثل رجايي داشتيم و داريم، چرا

من نبايد طعم شيرين دولت او را بچشم، چرا نبايد به چيزهايي كه براي آنها همين مردم با

رهبري آگاه جانشان را فدا كردند برسم. امام خودش را خادم مردم مي دانست، عشق به

جوان ها داشت، آينده پرافتخار را دردست جوان ها مي ديد و آنها را مديران حكومت اسلامي مي دانست.
پس بگذاريد جوان ها قدمي براي سربلندي مملكتشان بردارند، بگذاريد با خطر دست و پنجه

نرم كنند، بگذاريد نقشي در آينده خودشان داشته باشند، تحول در اين زمان يعني تنفس در

هواي تازه و اميدوار به آينده. بگذاريد جوانان تحول گرا آينده خود را رقم بزنند.


جوان يعني عشق به مردم، جوان يعني لبريز از شادابي، خوش فكري، تحول گرايي،

هميشه اميدوار، ثابت قدم و آرمانگرا و سازنده فردايي زيبا.


محمدصادق سلطان شريفي از تهران

 

 

کدهای اضافی کاربر :